شلاق و نویسنده

عنوان “از دور بر آتش” را پیش از این که براى وبلاگم استفاده کنم براى ستونى در نشریه “آرش” بین سالهاى ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹ به کار مىبردم. از آنجا که مخاطبین اصلى من در این وبلاگ کسانى هستند که به کتابها و نشریات خارح از کشور دسترسى ندارند، یعنى جوانان مشتاقى در ایران که با استفاده از اینترنت دیوار پوشالى سانسور رژیم اسلامى را در هم نوردیده‌اند، لازم دیدم یادداشت‌هائى را که هنوز مناسبتشان را از دست نداده‌اند در اینجا بیاورم. اجازه بدهید با یادداشتى که در مورد رمان نویس برجسته، عباس معروفى، بلافاصله پس ار محکومیتش به زندان و شلاق با عنوان “شلاق و نویسنده” نوشتم این رشته را بیآغازم چون همو بود که تخم لق وبلاگ نویسى را در دهان من شکست!
شانزده سال پیش، رجائى، نخست وزیر وقت رژیم اسلامى در اجلاس عمومى سازمان ملل متحد کفش و جورابش را از پا در آورد و کف پایش را براى نشان دادن جاى شلاق به طرف نمایندگان گرفت تا اثبات کند که رژیم سرنگون شده‌ى پهلوى با شلاق بر مردم حکومت مىکرده است. اما حالا براى اثبات این واقعیت که رژیم اسلامى نیز با شلاق بر مردم حکومت مىراند لازم نیست منتظر سرنگونى ملاها بمانیم.
بالاخره پس از ماهها کشکمش، عباس معروفى نویسنده رمان خواندنى “سمفونى مردگان”به شلاق و زندان محکوم شد. جدا از انطباق یا عدم انطباق روند این محاکمه با قانون مطبوعات جمهورى جهالت اسلامى، اینکه در سالهاى آخر قرن بیستم نویسنده‌اى را به هر دلیل به خوردن شلاق محکوم کنند معنائى جز این ندارد که بر خلاف نظر بسیارى ار خوشبینان، رژیم جمهورى اسلامى نه تنها خیال نزدیک شدن به باورهاى انسان امروزین را ندارد بلکه چهار اسبه به قهقراى قرون وسطى مىتازد.