من، صدام و انستیتوى مستقل فیلم بغداد

حالا با دستگیر‌‌ى صدام من یک قدم به بغداد نزدیکتر شده‌ام ﴿راستى من دنیائى را که دیکتاتورها جائى براى مخفى شدن در آن نداشته باشند خیلى دوست دارم، البته این را هم مىدانم که تا دستگیرى آخرین دیکتاتور جهان هنوز فاصله بسیار است!﴾ . گفته‌اند: “هرکى به فکر خویشه / کوسه به فکر ریشه!” من هم از دیروز که صدام را به هیئت انسان غارنشین در تلویزیوت دیدم احساس کردم که کار تاسیس انستیتوى مستقل فیلم عراق که توسط دو فیلمساز تبعیدى و استاد سینماى عراقى پىریزى شده سرعت قابل ملاحظه‌اى بگیرد. یکى از این دو، قاسم عبید، تابستان دو سال پیش بعنوان همکار من براى تدریس یک دوره کوتاه تلویزیونى، در یک سفر پرخاطره و پرمخاطره به کردستان عراق بامن همراه شد. او در لندن ساکن بود و یک تشکیلات کوچک سینمائى را اداره مىکرد و در مدارس مختلف سینمائى درس مىداد. از بچه‌های چپ عراق بود و ۲۹ سال پیش در سنین نوجوانى مجبور به جلاى وطن شد و در شوروى سابق اسقرار یافت، جائیکه سینما را آموخت و همسر و فرزندى به هم زد. اما مثل بسیارى از همفکران دیگرش سوسیالیسم واقعا موجود را خالى از آرمانى دید که به خاطرش دربدر شده بود. این بود که پس از سالها اقامت موفق شد با خانواده‌اش از شوروى خارج شود و در انگلستان رحل اقامت اندازد.
یکى دو ماه پیش قاسم براى من ایمیلى از عراق فرستاد همراه با اساسنامه “انستیتوى مستقل فیلم عراق” و مرا دعوت کرد تا عضویت در هیئت مشورت علمى آنرا بپذیرم. که با افتخار پذیرفتم. قرار شد اگر وضعیت امنیتى اجازه دهد موجودیت انستیتو را با برگزارى جشنواره فیلمهاى تبعیدى فیلمسازان عراقى در بغداد اعلام کند. فکر جالبى بود. او خودش در مورد فیلمهائى که همکاران تبعیدىاش در اینحا و آنجاى جهان ساخته‌اند آگاهى کافى دارد اما این را هم مىداند که فیلمسازان جوان کرد که در فاصله دو جنگ در محیط آزاد کردستان عراق فیلمهاى بسیارى ساخته‌اند آشنایان من هستند و بعضا دانشجوى من نیز بوده‌اند.
و اما ماجراى آشنائى من با کردهاى عراق برمىگردد به اواخر سال ۱۹۹۹ وقتى مرکز آموزش بین‌المللى رادیو تلویزیون هلند، جائیکه من در سالهاى اخیر بارها در آن تدریس کرده‌ام، به بیست نفر دانشجوى کرد عراقى بورس داد تا در یک دوره فشرده برنامه‌سازى تلویزیونى را بیاموزند. من هم یکى از مدرسین و مدیران این دوره بودم. بچه‌هاى کرد پس از پایان کورس به کردستان بازگشتند و در KTV ﴿یکى از دو تلویزیون کردستان عراق﴾ که یک شبکه ماهواره‌اى است مشغول به کار شدند.
دو سال پیش به درخواست KTV قرار شد یک دوره تکمیلى، این بار در خود کردستان عراق، ترتیب داده شود که من مسئول برنامه‌ریزى آن شدم. پس از پائین و بالا شدنهاى بسیار به دلائل ایمنى بالاخره در ماه جولاى ۲۰۰۲ همراه با قاسم به دمشق رفتیم و از آنجا با یک اتوبوس مسافربرى قراضه نزدیک به هزار کیلومتر در صحرا سفر کردیم تا به قمیشلى ﴿قصبه‌اى که مرکز کردستان سوریه است﴾ رسیدیم. از آنجا تا سرحد کردستان عراق را با کمک نمایندگان حزب دموکرات کردستان عراق با چند ماشین مختلف و نهایتا با قایقى کوچک طى طریق کردیم که خود ماجرائى دارد بسیار شنیدنى که البته مىگذارم براى وقتش.
با این شروع کرده بودم که با دستگیرى صدام یک قدم به بغداد نزدیکتر شده‌ام. امیدوارم اشتباه نکرده باشم و مردم عراق یک قدم به آرامش نزدیکتر شده باشند. آرامشى که براى نخبگان عراقى، مثل قاسم عبید، که آرزو دارند به مردمشان خدمت کنند ضرورتى انکار ناپذیر است. و همانطور که در ضرب المثلى که آوردم گفته شده من هم در این میانه به فکر خویشتن خویشم! به فکر شرکت در اولین جشنواره سینمائى بغداد و تدریس در اولین انستیتوى مستقل شهر هزار و یکشب.