راز سر به مهر!

شعر دیگرى از خوان رامون خیمنز شاعر بزرگ اسپانیایى و برنده نوبل ادبیات ۱۹۶۵ را برایتان ترجمه مى‌کنم که مثل ترانه‌اى که چندى پیش برایتان نوشتم به دم گرم کولیها راه یافته و به نواى فلامنکو نواخته شده است. نام شعر “وقتى ماه مى فرامىرسد” است یعنى وقتى در آندلس، زادگاه شاعر، بهار مىشود. حالا چرا من سر زمستان شما را با ترجمه این شعر به بهار آندلس دعوت مىکنم رازى است سربه مهر که فرصت بازکردنش زیاد است!
وقتى ماه مى فرا مى‌رسد
مزرعه بوى گل سرخ مى‌دهد،
اشعه خورشید رگه عطرها و پروانه‌هاست.
صبح ترانه مىخواند براى ارواح شاد،
پنجره چو باز مىشود این چشمه است که به ما سلام مىگوید.
لبها سرختر مىشوند
خون بیشترى در رگها جارى است.
با لبهاى سرخ مىخندند زنبقهاى ترد ساقه.
بگذار چشمه بنوازد،
بگذار پروانه‌ها بازگردند،
بگذار خورشید تابان برایمان بخواند سرود گلهاى سرخ را.
وقت آفتاب است و خنده،
با اینکه ناقوس مىنوازد
به عبادت نمىشود رفت،
چرا که این نسیم دلنواز صبحگاهى است که بانگمان مىزند.