یک سینه سخن دارم …

بچه‌ها‌ى مرکز آموزش بین‌المللى رادیو و تلویزیون این روزها مشغول ساختن فیلمها و برنامه‌هاى رادیویىشان هستند و من فرصت سر خاراندن ندارم چه رسد به مطلب نوشتن. امروز که توانستم یک کمى زودتر از روزهاى دیگر به خانه بیایم با خودم گفتم دو کار را نباید فراموش کنم یکى اینکه چند خط هم که شده بنویسم تا پاسخ محبت دوستان را بدهم و از شرمندگیشان در بیایم، با این قول که وقتى این کورس تمام شد ﴿اواسط دسامبر﴾ جبران مافات بکنم. دوم اینکه یک سرى بزنم به انبارى کوچکم در حیاط و دستى به سر و گوش همخانه‌هایم ﴿تپوسک و شوپن﴾ بکشم. زبان بسته‌ها تا وقتى کورسم شروع نشده بود که مرا اصلا نمى‌دیدند چون همواره در سفر بودم. از وقتى هم که کورسم شروع شده قبل از اینکه آندو از شبگردى معمولشان برگردند خانه را ترک مى‌کنم و وقتى برمى‌گردم چنان هلاکم که حوصله خودم را ندارم چه برسد گربه‌هایم را.
به قول مادر خدابیامرزم حالا یک تکه دیگر: این را ناگفته نگذارم که وقتى سایتم را باز مى‌کنم و پیامى از خوانندگان مطالبم دریافت مى‌کنم سرتاپا شوق مى‌شوم براى نوشتن و اگر مشکل کارم در میان نبود مى‌نشستم و بیش از اینها مى‌نوشتم چون بى‌اغراق یک سینه سخن برایتان دارم.
بیایید یک قرارى با هم بگذاریم. در این سه چهار هفته‌اى که سر من شلوغ است و کمتر مى‌توانم بنویسم شما بیشتر براى من بنویسید و به من شادمانى و امید بدهید. منتظر پاسختان به این پیشنهاد مى‌مانم!

۲ comments

  1. عمو رضا
    شما خیلی بلا تشریف دارین، خوب زرنگین. از اونجا که من با شما هم صحبت بودم و طالع بینیتون رو هم براتون خوندم دیگه این زرنگی هاتونم می شناسم.
    نمی شه. من که منتظر نوشته ی بعدیم. یعنی به زودی.

  2. آقای علامه زاده ما کم و بیش با نوشته های خالصانه مان به شما همت و انرژی داده ایم تا جایی که دیگر خودمان نوشتنمان نمی آید- حالا که ما در کما رفته ایم شما ما را با نظریات خود به هوش آورید- مگر نه اینست که ما ادامه دهنده گان راه شماییم- در ضمن کم و بیش ما هم متاثر از این فضای فردگرایی و خود را بیشتر از دیگران دوست داشتن هستیم- فکر کنم با این حرفها دیگر —-
    سرافراز باشید

Comments are closed.