نوبت عاشقی

تحول این جناب مخملباف را در کارهاى سینمایى‌اش نه تنها از طریق محتوا و فرم آثارش که ار طریق عنوان فیلمهایش هم مى‌توان دنبال کرد. کسى که با عنوانهایى مثل “دو چشم بى‌سو” و “استعاضه” کارهایش را شروع کرده بود به عنوانهاى زیبایى رسید که از همه بدیع‌ترش براى من همین “نوبت عاشقى”است. این را من البته بهانه کردم تا با اجازه ایشان از این عنوان براى این قطعه استفاده کنم.
وقتى علیرغم یک روز سنگین و پرکار باز هم بى‌خوابى به سرم زد و کله سحر بیدارم کرد دیدم کارى قشنگتر از اندیشیدن به عشق نمى‌توان کرد. یادم آمد قطعه‌اى نوشته بودم که بر پیشانى رمانم “تابستان تلخ” مثل مقدمه آمده بود. پیدایش کردم تا اینبار با هم بخوانیمش.
***
عشق آتش است. مى‌سوزاند و خاکستر مى‌کند. از آلوده، خاکسترى پاکیزه مى‌سازد. نانجیب‌ترین ارواح را نجیب مى‌کند. مثل لهیب از آب و باد و خاک عبورت مى‌دهد بى‌آنکه ترت کند و یا گردی از اینهمه بر دامانت بنشاند. مقبولترین باورها در زبانه عشق بی‌اعتبار مى‌شوند و بى‌اعتبارترین سخنها از دم عشق مقبول مى‌افتند.
گاه مثل آب سیلابه مى‌شود. از ریشه مى‌شوید و مى‌برد. با اینهمه سیرابت مى‌کند. جایى میان اینجا و ابدیت جاریت مى‌کند. شناورت مى‌کند. مى‌شویدت به هزار کرور موج، چون آبشارى صخره‌هایش را، چوت رودى بسترش را.
عشق باد است. گردبادى است که در میانه‌ات مى‌گیرد و دیوانه‌سر مى‌گرداندت. در چرخشش از تو، او و از او، تو مى‌سازد. دستار، جامه، دامن و پوزارت را یک به یک از تنت برمى‌گیرد و برهنه‌ات مى‌کند، چون نوزاده‌اى از مادر.
و یا خاک است. چون نهالى از درون خود برمى‌آوردت. در آوندهایت چون شیر مى‌دود. مى‌خوراند و مى‌نوشاندت و سرانجام به خود بازت مى‌کشد.
و یا همچون خود زندگى معجونى از این چهار است عشق.

۱۲ comments

  1. همه چیز های خوب ریشه در خون وشقاوت دارد
    نیچه
    خوش خیالی ها به ما کم خیانت نکرده اند.همین که مدام سرمان به دیواره سخته واقعیت میخورد.بیرحمی را در پس معصومیت دیدن وخون را در زیر پوستی صاف.

  2. سلام. از خواندن نوشته زیبایتان لذت بردم. دستتان درد نکند.
    سخنی ناب تر از سخن عشق می توان یافت؟ شاید هم روا یتی باشد غیر قابل توصیف…غیر قابل پیشبینی و پیشگیری!! انسان را دگرگون می کند.
    شوق زندگی میدهد و زندگی را انسانی تر!! به امید اینکه همه به سر زمین عشق گذر کنند!!
    پایدار باشید و دلتان به عشق زنده…

  3. در مورد مخملباف بکار بردن کلمه تحول درست به نظر نمی آید . بهتر است از کلمه فرصت طلبی (اپورتونیسم ) استفاده کرد .

  4. salam
    kamelan dorost va be hag harf zadid. dar morede makhmalbaf taghiir dorost nist behtar ast az kalameye forsat talabi estefade konim.
    shad o piruz bashid.

  5. استعاذه درست تر یه نظر میرسد دوست عزیز . اون اسم هم کار حاج محسن نیست کار آقا سعدی شیرازیه.

  6. biaiid, kami be fekre nun bashim. shekam haye gorosneh, emrooz niaz be ghalam sarayy daran.
    az ebtedaye khelghat, ta konun, shaerane shekam sir, kam az ESHGH , nagofteand.
    nobate Asheghi pas az Nobate Nan ast.
    amma, Nobate Nan che zamanisT ?

  7. سلام و درود
    چرا مخملباف از مردم اش قهر کرده؟ آیا او معتقد است کارهایش در بین ایرانیان درآمد خوبی برای او ایجاد نخواهد کرد؟

  8. قطعه ای به یادم آوردی رضای جان که بجاست پیوست متن عشق ات شود اگرو خمسه کند اربعه ات را
    توعاشقانه ترین تیشه رابزن فرهاد
    به فرق سنگ
    وگرنه بزن به ریشه ی خویش
    که مرگ شیرین است

  9. از عشق گفتید یاد جنازه باور افتادم و قلب زخمی معشوق – معشوق دیوانه ای است که هر صبح پیراهن عشق را در جوی چشمانش می شورد و در صفحه آن چشم می دوزد تا شاید عشق در آن لب به محبت بگشاید- اما وقتی عمیق در اشکهایش می شود می بیند که عشق در آغوش دروغ خفته است و طناب دار معشوقی دیگر را دارد می بافد-
    پایدار باشید

Comments are closed.