آتش به جان شمع فتد کین بنا نهاد

این رفیق نازنین ما، عباس جان معروفی، بالاخره ما را گذاشت سر کار. آنهم با یک جمله: «بچه ها توی ایرون می تونن مستقیم نوشته هاتو بخونن و باهات تماس بگیرن.» رگ خواب من را می داند این آتش به جان فتاده!
با همین چند کلام، رشته گسیخته ی «از دور بر آتش» را که سال ها پیش در نشریه ی آرش دنبال می کردم اینجا پی می گیرم تا ببینم چه می شود. هرچه باشد یادمان سفری است کوتاه اما پربار به برلین برای دیدار دوستی که در رفاقت همانقدر استخواندار است که در رمان نویسی.
باقی را می گذارم برای اولین فرصتی که به دست بیاورم.

۲ comments

  1. .Doroud bar shoma. Omidvaram ke manande hamishe shad va por kar bashid. In ham keyi az kar haye mosbati ast ke mitavanestid bekonid. Daste aghaye Maroufi ham dard nakonad.Salamt va paydar bashid. Be omide didar.

Comments are closed.